معلم های خود را داغ کردن...
وطن یعنی خرید تاید و شامپو...
وطن یعنی رئیس جمهور هالو...
وطن یعنی صف نون و صف شیر ...
وطن یعنی همش درگیر درگیر...

وطن یعنی همین بنزین، همین نفت...
همین نفتی که توی سفره ها رفت ...
وطن یعنی که اصلاحات "چینی"...
وطن یعنی که روی خوش نبینی ...
وطن یعنی همین آیینه دق ...
وطن یعنی خلایق هر چه لایق...
خواهم انداخت به آب.
دور خواهم شد از این خاک غریب
که در آن هیچکسی نیست که در بیشه ی عشق
قهرمانان را بیدار کند.
قایق از تور تهی و دل از آرزوی مروارید،
همچنان خواهم راند.
نه به آبی ها دل خواهم بست نه به دریا
_پریانی که سر از آب به در می آرند
و در آن تابش تنهایی ماهی گیران
می فشانند فسون از سر گیسوهاشان.
همچنان خواهم راند.
همچنان خواهم خواند:
<<دور باید شد، دور.
مرد آن شهر اساطیر نداشت .
زن آن شهر به سرشاری یک خوشه ی انگور نبود.
هیچ آیینه ی تالاری سرخوشی ها را تکرار نکرد.
چاله آبی حتی مشعلی را ننمود.
دور باید شد، دور.
شب سرودش را خواند،
نوبت پنجره هاست>>
همچنان خواهم راند.
همچنان خواهم خواند...
سهراب سپهری
<<که غیرت مردم این شهر شلوغ کجاست؟؟!>>
هموطن برخیز و بار دیگر حماسه ی 17 شهریور علیه ظلم و استکبار را در میدان خونین
شهدا تکرار کن این بار در این ماه مبارک یکبار دیگه قدرت مردمی رو نشون سلطنتی ها
بده تا ادعای حاکمیت نکن...
<<به موج سبز بپیوند>>
بیام داد بزنم بگم مردم دزدی کردن ... آخرش که چی کسی صدام و می شنوه ؟ تو همین فکر بودم که دیدم تو ماشین مادرم تو خیابونم دیدم بیشتر از خودمو دیدم جمعیتو که تو خیابون یه صدا فریاد می زنن و دارن اعتراضشونو بیان میکنن نیشم وا شد اومدم پیاده شم برم بینشون منم فریاد بزنم که دیدم از اون طرفشون دارن میان با چوب و چماغ که ساکتشون کنن که کردن دیدم فایده نداره نشستم.
بعد از اون تماشا کردم وضع و یه چشمم به بی بی سی بود یه چشمم به بیست و سی که اونور نشون میداد مردم و که لت و پار می شدن با باتوم از اون ورم می دیدم که میگفتن اینا ارازلن من با خودمم می گفتم که مگه زن و بچه ام ارازلن و زدن دارن؟
دیگه گیج شده بودم باید با چشم خودم می دیدم .رفتم تو خیابون .شنبه بود قرار بود از انقلاب بریم تا آزادی تو این فکر بودم که چی میشه که رسیدیم به میدون امام دیدم گاردیارو دیدم بسیجیارو که وایساده بودن اونم مسلح گفتم اینا چرا اینجا وایسادن تظاهرات که تو انقلابه ؟
رسیدم انقلاب تا سربازارو دیدم اونم سه برابر قبلیا فهمیدم قضیه چیه .هیچکس جرئت نداشت حرف بزنه منم همینطور یه خورده رفتیم دیدم جلوم وایسادن که دیگه از این جلوتر نمی تونی بری گفتم میخوام برم خونمون... که زد پشتم و گفت خفه شو نمیشه.
من بر نگشتم مثل بقیه سرازیر شدیم تو ولیعصر جمع شدیم دستا رو بردیم بالا با سکوت اعتراض کردیم اما اشک آور زدن کتک زدن ما هم فرار کردیم.اومدم خونه نا امید تر شدم چون دیدم فایده ای نداشت چون دوباره احمدی نژاد و دیدم تو تلوزیون آه کشیدم
رهبر جمعه گفته بود که اینجوری میشه من باور نکردم .رئیس جمهور گفته بود اینا خس و خاشاکن آره همه ی مردم پیشه اینا خس و خاشاکن ولی مردم خس و خاشاک نیستن آتیش زیر خاکسترن یه فوت میخوان تا شعله بکشن و شمارو بسوزونن .....
الان به خاطر همین حرف آخرم اومدم که بگم میخوام چال باشم.
نمی دانم امروز چه باید گفت؟ چه میشود گفت؟ وقتی حتی سکوت تو را هم برنمیتابند و با چماق و اسلحه و گلوله به جانت میافتند. عشق به قدرت و برقدرت ماندن چنان کورشان کرده که این جمعیت میلیونی را نمیبینند و مشتی خس و خاشاک می نامندشان. چه باید گفت به آنانی که سکوت اعتراضت را نمیبینند و نمیشنوند و حساب مردمی را که باز پس گرفتن حقشان از ساده ترین و بی ضررترین وسیله استفاده میکنند، با اراذل و اوباش یکی میکنند. چه باید گفت؟ چه میتوان گفت؟
غمهایم در گلویم ماندهاند.کلمههایی که بلدم، قدرت بیان اینهمه تلخی و کینه و غم را ندارند. بغضهایم را نمیتوانم بنویسم. چه خوب که کسی پیدا میشود و کینه ها و خشم های ما را مینویسد* من نمیتوانم اینهمه تلخی این روزهایم را بنویسم. چه خوب مینویسی و چه خوب که مینویسی. قلمت همیشه سبز، مرد شجاع شهر من.
میرحسین موسوی

یا
محمود مردمی نژاد

راهنمایی: ببین با کدوم چالتری
یه مدتی نبودم و فکر می کردی پنچرم
اما نمی ذارم راحت به گا بره حنجرم
تند نرو بذار در گوشت بگم :
ما همه چالیم
نمی دونم می دونی یا یه روزگاری ما تو همین چال یه برو بیایی داشتیم که نگو
نپرس،داداش حامد در جریان اینجا یه زمانی با داش حامد در عین چال بودن یه نیم
نگاهی به شاه دافیای شمال شهر داشتیم که بعد از دادن آزمون ورودی وارد چال
می شدن حال چه جوری دیس شو تا بت بگم این جوری که نمی شه ... آخه من
معذبم پول تلفنتون زیاد میاد!!!!
باشه هر جور راحتی مگم:داش حامد اول سر دو تا شرط برا دخملای داوطلب می
ذاشت:۱ـ خوشگل باشن ۲ـ خوش اندام باشن
که همون اول سر از ۱۰۰۰۰ تا ۹۹۹۹ تاشون رد می شدن و یکیشون به این افتخار
بزرگ نایل می شد علتشم این بود انگشت شمار دافی پیدا میشه که این دو تا
ویژگی رو داشته باشه بایس گشت (گشتم نبود نگرد نیست)
یه نکته داخل پرانتز بگم:داش حامد ببخشید جسارت در حضور شما این کسشعر را
به هم می بافم شما استاد مایی ، بی ادبی بند رو ببخشید
در ضمن تبریک میگم دوباره حامد گیگیلی رو افتتاح کردید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
داشتیم میگفتیم البته خواهرای مجلس چسارت منو نادیده بگیرن الان یه چیزی خدمت
تون بگم خفن بشینید تو فکر برید می خوام بگم خواهر شما چیزتون خیلی با ارزشه
بایدم خودتون و بگیرین به خاطر چیزی که خدا براتون گذاشته خدا رو شاکر باشین چون
یه لحظه اگه اون چیزتون نبود آخر زمون میشد چون اگه فرشته ام رو زمین بود به چیز شما
نیاز داشت...
پس چیزتو بگیر چون ارزش داره فکر بد نکن منظورم حق زنه بابا....
باز خالی بستم باز خالی بستم
حامد می دونه من خالی بندم به قول شاعر که میگه:
باز لاف زدم دیونه این رسم این زمونه
من چاکرم فداتم من خاک زیر پاتم
خلاصه این مقدمه ای بود برای تولد دوباره ی چال پا رو تخم چال بذارید نظر بدبد
منظورم تخم چشمشه چال منتظره
و ندانستی من با چه دلهره ای از باغچه ی همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دویدسیب را دست تو دید
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز سال هاست
که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق این پندارم که چرا
باغچه ی کوچک ما
سیب نداشت !؟
یه سلام گرم اما آغشته به غم و اشک به همه ی چال بازای خوب خودم خوصوصا
عشق خودم .![]()
اما چرا غم آلود ؟
اگه تا ۱ ماه پیش یه نفر می اومد و می گفت که میشه که چال بازا تو زندگیشون
غم و غصه ای داشته باشن می گفتم نه ممکن نیست ...اما اخیرا به این نتیجه
رسیدم که هیچ احدالناسی طعم زندگی بدون غم و نچشیده، به خاطر همینم بود
که یه چند وقتی آپ نمی کردم .به قول روانشناسا دپرس شده بود.
اما اینکه چی شده بود و چه اتفاقی برام افتاده بود خیلی مهم نیست .حرف من اینه
خیلی مختصر و مفید و اونم اینه که :
مشکلات تو زندگی زیاده این مهم نیست که چی شد وچرا این اتفاق افتاده مهم اینه که
ما چه جوری باهاش کنار بیایم
من نویسنده ی خوبی نیستم خیلی هم سرتون و درد نمیارم و اصلا اهل نصیحت نیستم
اما یه چیزی بهتون میگم مخصوصا به شما چال بازا ،چال بودن و بی خیال بودن تو شادی
زیاد کار سختی نیست چال بودن تو سختیا و مشکلات به در ما می خوره...
خیلی ارادت داریم از این به بعد هم بیشتر آپ می کنم به شرطی که شمام مارو یادتون نره.
((این آهنگ هم یکی از آهنگ های قشنگ فرهاده که میتونید دانلودش کنید.))
دانلود فرهاد مهراد - یه شب مهتاب
یه چند وقته دستم نمی ره آپ کنم
چی کار کنم؟


